الشيخ محمود الشبستري
97
گلشن راز ( فارسى )
بسا ايمان بود كز كفر زايد * نه كفر است آن كزو ايمان فزايد ريا و سمعه و ناموس بگذار * بيفكن خرقه و بربند زنّار چو پير ما شو اندر كفر فردى * اگر مردى بده دل را به مردى به ترسا زاده ده دل را به يك بار * مجرّد شو ز هر اقرار و انكار اشارت به بت بت ترسا بچه نورى است باهر * كه از روى بتان دارد مظاهر كند او جمله دلها را و شاقى * گهى گردد مغنّى گاه ساقى زهى مطرب كه از يك نغمه خوش * زند در خرمن صد زاهد آتش زهى ساقى كه او از يك پياله * كند بىخود دو صد هفتاد ساله رود در خانقه مست شبانه * كند افسون صوفى را فسانه وگر در مسجد آيد در سحرگاه * نه بگذارد در او يك مرد آگاه رود در مدرسه چون مست مستور * فقيه از وى شود بيچاره مخمور